سرطان پایان مسیر نیست، چیزی که در این مسیر مهم است روحیه‌ی جنگندگی و امید شما به بهبودی است، پس امیدوار و قوی بمانید.

داستان سفر داوود که مبتلا به سرطان کبد بود🤕 علل و علائمی که جدی نگرفتم!

مبتلا به سرطان کبد
در این نوشته شما می خوانید

همیشه گذراندن یک تجربه تلخ مثل ابتلا به بیماری همچون سرطان و پس از آن رسیدن به حال خوب و بهبودی، نعمت سلامتی را برای افراد ارزشمندتر می‌کند.

در این مقاله‌ی بای بای سرطان نیز قصد داریم از تجارب و ماجراجویی‌های فردی مبتلا به سرطان کبد بخوانیم و چالش‌هایی که از سر گذرانده است را با عمق وجود درک کنیم.

پس اگر شما یا یکی از عزیزانتان درگیر سرطان کبد بوده و نیاز به دانستنی‌های بیشتری در خصوص این بیماری دارید، این روایت برای شماست.

شروع ماجرای من با سرطان کبد

از وقتی که یادم می‌آد همیشه کارتون‌های ابر قهرمان‌ها رو دوس داشتم و وقتی که بچه بودم‌ مدام خودم‌ رو جای اونا تصور می‌کردم جوری که اونقدر قوی هستم و هیچ مشکلی نمی‌تونه منو از پا دربیاره.

زمان گذشت، من بزرگ شدم‌ و سنم رفته رفته بالاتر رفت و این عقیده شکست ناپذیر بودن من در مورد سلامتی روحی و جسمیم باقی مونده بود.

مدام به این فکر می‌کردم که من هیچوقت مریضی سختی نمی‌گیرم و خطری منو تهدید نمی‌کنه، چون من همیشه حواسم به سلامتیم هست و اجازه بروز هیچ بیماری رو نمیدم.

با این افکار خودم رو گول می‌زدم، غافل از این که هرگز حتی فکرشم نمی‌کردم که ابتلا به بیماری سرطان که می‌تونه زندگیم را تغییر بده در گوشه و کنار این زندگی برام کمین کرده و منتظر فرصت مناسبه تا بیاد و من و از این غفلت و ناآگاهی دربیاره.

یکی از روزای آفتابی در ماه می بود که خبری رو دریافت کردم که زندگیم رو برای همیشه متحول کرد. بعد ازاون که به پزشک متخصص مراجعه کردم، متوجه شدم که به سرطان کبد‌ مبتلا شدم.

بعد از شنیدن این خبر تا چند دقیقه انگار هیچ صدایی نمی‌شنیدم، کاملا گیج و مبهوت مونده بودم و احساس ترس و اضطراب بسیار زیادی به طرفم هجوم آورده بود.

در حالی که تو افکارم مدام درحال گله کردن بودم‌ که چرا من؟ من که همیشه حواسم به خودم‌ و سلامتیم بوده، چرا باید به همچین بیماری مبتلا بشم.

غرق در افکار خودم بودم، غافل از این که نمی دونستم این بیماری و مسیر درمانی که قراره درش قدم بذارم قراره قدرت و انعطاف پذیری من رو آزمایش کنه و من در نهایت باید توانایی این رو پیدا کنم تا این بیماری رو به طور کامل شکست بدم.

مبتلا به سرطان کبد
علل و علائمی که جدی نگرفتم!

سرطان کبد که به عنوان کارسینوم سلول‌های کبدی شناخته می‌شه، در واقع یک بیماری بسیار مهلک و جدیه که در صورتی که به موقع درمان نشه، می‌تونه جون من‌ و یا هر شخص دیگری رو که به سرطان کبد مبتلا شده، ظرف مدت کوتاهی بگیره.

این بیماری بیشتر به دلیل وجود شرایط زمینه‌ای مثل عفونت‌های مزمن، هپاتیت B وC، سیروز کبدی و یا مصرف بیش از حد الکل ایجاد می‌شه اما من که هیچکدوم از این عوامل خطر رو نداشتم، منی که تا حالا نه به سیگار لب زدم‌ و نه به الکل چرا باید به سرطان‌ کبد مبتلا بشم؟

وقتی داشتم تو اینترنت درباره علائم این بیماری می‌خوندم، فهمیدم که علائم و نشانه‌های این بیماری می‌تونه خیلی ظریف و نامحسوس باشه و به راحتی با سایر بیماری‌ها اشتباه گرفته بشه.

بعد از خوندن این مطلب مدام سوالات مختلفی تو ذهنم‌ می‌یومد که یعنی من تمام این مدت که فکر می‌کردم سرما خوردم، معدم درد می‌کنه و یا بعضی روزا خیلی خسته بودم، به سرطان کبد مبتلا بودم؟

از این‌ حجم از فکر و خیال داشتم به مرز دیوانگی و کلافگی می‌رسیدم ولی تصمیم گرفتم خودمو جمع و جور کنم و به گشتن تو اینترنت ادامه بدم تا ببینم در مورد بیماریم چی دستگیرم می‌شه.

از اونجایی که علائم بیماری ممکنه به راحتی با بیماری‌های دیگه اشتباه گرفته بشه برای همین تصمیم‌ گرفتم تا به طور کامل و دقیق علائم سرطان کبد را بشناسم.

به طور کلی علائم رایج در بیماران مبتلا به سرطان کبد شامل کاهش وزن بدون دلیل، درد شکمی، زردی و خستگی بیش از حد بود که در آن زمان من هیچکدوم از این علائم رو در خودم نمی‌دیدم.

شاید این سوال براتون پیش بیاد که پس سرطان کبد من چطور تشخیص داده شد که در جواب باید بگم که برای چکاپ‌های دوره‌ای به پزشک مراجعه کردم و طی معاینات و آزمایشات معمولی که همه‌ی ما انجام می‌دیم، مشخص شد که یک تومور مشکوک در کبد من وجود‌ داره.

بعد از شنیدن این موضوع حس کردم که از این لحظه به بعد زندگیم قراره دستخوش تغییرات زیادی بشه؛ احساس ترس و عدم اطمینان خاطری که کل وجودم رو گرفته بود، باعث شد که حس کنم هیچکاری از دستم بر نمیاد و کاملا ناتوانم.

بعد از این که به خودم اومدم و احساساتم فروکش کرد، به این نتیجه رسیدم که دانش قدرته؛ پس بعد از گذشتن مدت کوتاهی از تشخیص بیماریم، به تحقیق‌ و جست و جو پرداختم و هرآن چیزی که می‌شد توی اینترنت و فضای مجازی آموخت رو یاد گرفتم.

بالا رفتن آگاهیم در خصوص سرطان کبد، باعث شد که راحت‌تر بتونم‌ با تیم درمانیم ارتباط برقرار کنم‌ و تصمیمات آگاهانه‌تری در طی پروسه درمان بیماریم بگیرم.

قدم به قدم در مسیر درمان سرطان کبد

وقتی داشتم‌ در مورد نحوه درمان سرطان کبد تحقیق انجام می‌دادم، متوجه شدم که هیچ‌ متود‌ درمانی خاص و تعیین شده‌ای برای‌ درمان این سرطان وجود نداره و به طور کلی درمان سرطان برای همه یکسان نیست و شروع روند درمان به عوامل مختلفی مثل سطح سرطان، اندازه و محل تومور و همچنین سلامت کلی اشخاص بستگی داره و درمان‌های اصلی سرطان کبد اغلب شامل عمل‌ جراحی، پیوند کبد، پرتودرمانی، شیمی‌ درمانی و درمان‌های هدفمند خواهد بود.

در مورد من از اونجایی که تومور سرطانی من در مراحل اولیه تشخیص داده شد، امکان برداشتن و درمان به واسطه عمل جراحی رو فراهم کرد که همین موضوع باعث شد که دلگرم بشم و امیدم به درمان بیشتر از قبل بشه.

عمل‌ جراحی برای من‌ پروسه‌ای به شدت ترسناک و دلهره‌آور بود اما من به پزشک متخصصم و تیم‌ درمانیم اطمینان کامل داشتم.

بعد از این که بهوش اومدم‌ و متوجه شدم که عمل موفقیت آمیز بوده و تومور به طور کامل برداشته شده، خیالم‌ راحت شد و نفس‌ راحتی کشیدم.

با این حال، مسیر درمان و بهبودی من به این آسونیا که تعریف کردم‌، نبود و من درد و ناراحتی فیزیکی زیادی همراه با چالش‌های احساسی و عاطفی مخلفی رو تجربه کردم و پشت سر گذاشتم.

دقیقا تو همین زمان بود که به اهمیت حامی مناسب و پشتیبان قوی پی بردم‌ و وجودش رو از هر زمان دیگه‌ای تو زندگیم ضروری‌تر دونستم.

ماجرای من با سرطان کبد

گذر از رنج‌ها و چالش‌های مسیر درمان سرطان کبد

مطابق انتظاری که در خصوص پروسه درمان سرطان کبد داشتم، این مسیر به هیچ عنوان راحت و آرام نخواهد بود.

در این مسیر، فراز و نشیب‌های زیادی رو تجربه کردم و لحظات رضایت بخش و حتی لحظات ناامید کننده بی‌شماری رو پشت سر گذاشتم. 

جلسات شیمی درمانی باعث می‌شد که من احساس ضعف بسیار زیاد و حالت تهوع عجیبی را تجربه کنم که با توجه به اطلاعاتی که در خصوص عوارض شیمی‌ درمانی‌ داشتم، متوجه‌ شدم که وجود این عوارض کاملا طبیعیه.

ولی دونستن این موضوع که گذروندن و تحمل سختی‌های متود درمانی تجویز شده، من رو یک قدم به بهبودی نزدیک‌تر می‌کنه، آرامش خاطر پیدا می‌کردم.

روزهایی بود که از شدت فشارها و خستگی ناشی از پروسه درمان، می‌خواستم تسلیم بشم و دیگه درمان رو ادامه ندم اما حمایت‌های بی‌دریغ خانواده و عزیزانم باعث شد که من بتونم پرقدرت و بااراده به مسیر‌خودم‌ ادامه بدم؛ یکی از چالش برانگیزترین جنبه‌های مبارزه بیمار درگیر سرطان کبد، عوارض روحی و روانی آن است.

در این دوران احساس ترس بسیار زیادی از تمامی ناشناخته‌ها و داروهایی که نمیدونستم کاربردشون چیه، کل وجودم رو فرا می‌گرفت و از طرف دیگه نگرانی بسیار زیادی در مورد آینده نامعلوم خودم‌ و این که آیا بهبود پیدا می‌کنم یا نه، باعث می‌شد که افکار منفی و متفاوت زیادی ذهنم رو پر کنه.

تمامی این احساسات منفی و چالش‌هایی که باهاشون رو به رو بودم، باعث شد که به فکر مقابله و مقاومت در برابر این احساسات و چالش‌ها بیوفتم.

برای همین رفتن به سراغ مدیتیشن و یوگا، همون ورزشی که از بچگی بهش علاقه داشتم و همچنین ارتباط با افرادی که تجربیات مشابهی با من داشتند، به من کمک کرد تا دوباره کنترل زندگی و اوضاع نابسامانی که به وجود آمده بود رو بدست بگیرم و در میان هرج و مرج به آرامش روحی و روانی برسم.

به کارگیری مکانیسم‌های مقابله‌ای در زمان پروسه درمان سرطان کبد

مسیر درمان سرطان کبد نیازمند آمادگی جسمی‌ و روحی بسیار زیادی است؛ به همین دلیل توسعه مکانیسم‌های مقابله‌ای برای عبور از چالش‌های این مسیر رو برای خودم مهم و ضروری دونستم.

یکی از استراتژی‌هایی که برای من بسیار ارزشمند و مهم بود و باعث می‌شد که احساس رهایی و سبکی را تجربه کنم، نوشتن تمامی احساسات و اتفاقاتی بود که باعث آزردگی و ناراحتیم می‌شد.

نوشتن منجر به این می‌شد که بتوانم به خوبی مسیر درمانم رو پردازش کنم و دیدگاه مناسبی در مورد موانعی که باهاشون رو به رو بودم رو به دست بیارم.

یکی دیگه از مکانیسم‌های مقابله‌ای که نقش اساسی در ماجرای من با سرطان کبد ایفا کرد، مدیتیشن بود. صرف چند دقیقه در روز برای نشستن در سکوت و تمرکز بر روی تعداد و عمق تنفسم، باعث شد که در اوج مشکلات و شلوغی‌های زندگیم، آرامش درونیم رو پیدا کنم.

مدیتیشن نه‌ تنها سطح اضطراب من رو کاهش داد، بلکه به من‌ این امکان را داد تا یه ذهنیت مثبت رو در ذهن خودم‌ پرورش بدم تا در صورت مواجه با مشکلات بتونم از پسشون بربیام.

ماجرای من با سرطان کبد

فرشته‌هایی که نامشان را به اشتباه آدم نهاده‌اند؛ حمایت کننده‌‎های من در مسیر سرطان کبد

از قدیم گفتن اگر تو مشکلات و بیماری‌ها آدم پشتوانه و حامی داشته باشه، دیگه هیچ‌ غمی نداره و در بیماران سرطانی که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی خیلی آسیب پذیرند، این موضوع پررنگ‌تر خواهد بود.

هنگامی که درگیر سرطان کبد و در طول مسیر درمان و مبارزه با سرطان کبد، من خیلی خوش شانس بودم که یک سیستم پشتیبانی باورنکردنی متشکل از خانواده، دوستان و متخصصان مراقبت‌های بهداشتی رو اطراف خودم داشتم.

حمایت بی‌دریغ و عشق بی‌کرانی که این آدما تو این مسیر به من دادن، باعث شد که راه نجاتی از تاریک‌ترین لحظات زندگیم پیدا کنم.

خانواده من حامی اول و آخر من و سنگ صبور من بودن. اونا در هر جراحی، جلسه شیمی درمانی و تمامی مراجعات به پزشک در کنار من بودن.

عشق و تشویق اونا به من این قدرت را داد که به مبارزه با این بیماری سخت ادامه بدم، حتی در زمان‌هایی که از ته دل توان ادامه دادن این مسیر رو نداشتم.

از نقش دوستانم در مسیر‌ درمانم هم نباید غافل شد؛ اونا و عشق بی‌اندازشون نسبت به من، ستون‌های قدرت من بودن؛ جوری که در میانه سفر سرطان، در من حس عادی بودن و شادی زیادی ایجاد می‌کردن.

ذهنت رو درست کن؛ جسمت رو بسپر به علم هنگامی که مبتلا به سرطان کبد شدی

وقتی که اطرافیان و یا هر شخصی متوجه ابتلای من به سرطان کبد شده بود، مدام من رو به مثبت فکر کردن و داشتن ذهنیت مثبت تشویق می‌کردن اما به این نکته توجه نمی کردن که عمل کردن به این موضوع مثل حرف زدن درباره اون چندان آسان و شدنی نیست.

با این حال این یک جنبه حیاتی از روند درمان بود که باید اون رو در نظر می‌گرفتم و بهش عمل می‌کردم تا بتونم علاوه بر گرفتن نتیجه درمان مطلوب، روحیه خودم رو در این زمان حفظ کنم. در ادامه به چند نکته که به من کمک کرده بود تا در طول مسیر درمان سرطان کبد مثبت بمونم، اشاره می‌کنم:

  • انرژی مثبت درونم را حفظ کردم:

خودم را با افکار مثبت و مثبت اندیشی احاطه کردم؛ برای این کار با افرادی معاشرت می‌کردم که سرشار از انرژی مثبت و شادی بودن و باعث می‌شدن که من احساس خوشحالی و حال خوب زیادی رو تجربه کنم.

این یک مسئله ثابت شده است که خوشحالی و انرژی مثبت کاملا مسری هستند و می‌تونن در تقویت روحیه تاثیرات خیلی زیادی رو بذارن.

  • مراقبت از خودم را تمرین کردم:

بعد از این که درگیر سرطان کبد شدم، متوجه شدم که هیچ کس و هیچ‌ چیز مهم‌تر از خودم‌ نیست؛ برای همین برای خودم و حال خوبم وقت گذاشتم و در فعالیت‌هایی شرکت کردم که باعث ایجاد شادی و روحیه در من می‌شد.

این که هر شخص با چه چیزی حالش خوب می‌شه، کاملا سلیقه‌ایه اما من با خوندن کتاب، قدم زدن در طبیعت یا انجام  سرگرمی مورد علاقه‌ام، این احساسات مثبت و حال خوب رو در خودم ایجاد می‌کردم.

  • آگاهی خودم را افزایش دادم:

همانطور که پیش‌تر هم اشاره کرده بودم، برای آگاهی و مطلع شدن از وضعیت خودم شروع به تحقیق و سرچ کردن در اینترنت کردم.

اما باید به این موضوع اشاره کنم که سرچ کردن بیش از حد می‌تونه اثرات منفی و مخربی هم داشته باشه و باعث تضعیف روحیه و یا کسب اطلاعات غلط و بی‌اساس بشه.

بعد از این که به طور کامل اطلاعات مورد نیازم رو دریافت کردم، با تیم درمانی و مراقبتی خودم ارتباطات لازم را برقرار کردم و مشورت‌های لازم‌ رو گرفتم تا بهترین برنامه درمانی برای من انتخاب بشه.

درگیر سرطان کبد

جشنی برای لحظات کوتاه قشنگ، ماجرای من با سرطان کبد

در طول درمان سرطانم یاد گرفتم که باید قدر تمامی لحظات زندگی بخصوص لحظات شاد را بدانم و برای کوچکترین دستاوردهایم نیز شادی کنم.

شاید خیلی از مسائل به قدری کوچک و بی‌اهمیت باشند‌ که شادی کردن برای اونا احمقانه به نظر برسه اما برای من اینطور نبود و هر قدم کوچک که به سمت بهبودی برمی‌داشتم برای من یک موفقیت بسیار بزرگ بود.

چرا که هر قدم کوچک که برمی‌داشتم و هر موفقیتی که به دست می‌آوردم، نشان دهنده توانایی و قدرت من در مدیریت شرایط دشوار و انعطاف پذیری بود که نسبت به مسائل داشتم‌.

تمامی قدم‌ها و موفقیت‌های کوچکی که کسب می‌کردم، چه تکمیل یک دوره شیمی درمانی باشد و چه بهبودی علائم و عوارص جانبی و یا حتی بلند شدن از رخت خواب پس از یک روز خیلی خسته کننده، برای من شادی بخش بودن و یک موفقیت بزرگ در نظر گرفته می‌شدن.

هدایت و افزایش آگاهی در خصوص نحوه درمان سرطان کبد:

به عنوان فردی که با سرطان کبد دست و پنجه‌ نرم کرده بودم، دوست داشتم‌ به سایر افرادی که شرایطی مشابه با شرایط من دارن و یا ممکن است در آینده به این بیماری مبتلا بشن، کمک کنم و به اونا یاد بدم که چطور می‌تونن با شرایطشون کنار بیان و روحیه خودشون رو حفظ کنن.

این گونه بود که هدف و قدرتی در حمایت از خودم و افزایش آگاهی در مورد این بیماری پیدا‌ کردم. از اونجایی که سرطان کبد علائمی مشابه بیماری‌های مرسوم و بی‌خطر امروزی داره، ممکنه جدی گرفته نشه و یا به اشتباه درک بشه.

بنابراین با به اشتراک گذاشتن داستان خودم و آموزش‌ به دیگران، امیدوارم‌ که بتونم‌ تغییری در زندگی افراد مبتلا به این بیماری ایجاد‌ کنم‌ و اونا رو از ناامیدی و یأس نجات بدم.

جایگزین‌هایی برای درمان‌های سنتی سرطان کبد

وقتی که برای انجام معاینات دوره‌ای زمان مبتلا به سرطان کبد به پزشک متخصص خودم مراجعه می‌کردم، متوجه شدم که علاوه بر گزینه‌های درمانی مرسوم که بسیاری از بیماران و همچنین خودم‌ از آن استفاده می‌کردیم، بسیاری از افراد مبتلا به سرطان کبد درمان‌های یکپارچه و جایگزین رو برای تکمیل مراقبت‌های پزشکی خود درخواست می‌کردن و اون را به درمان‌های سنتی ترجیح می‌دادن.

این درمان‌ با تمرکز بر تقویت سیستم ایمنی و توانایی بدن در درمان طبیعی بیماری عمل می‌کنه و شاید برخلاف سایر متودهای درمانی سنتی سرطان کبد، عوارض جانبی شدیدی به همراه‌ نداشته باشه و بی‌خطرتر باشه.

زمانی که از پزشک متخصصم خواستم‌ که اطلاعات بیشتری در خصوص این نوع نحوه درمان سرطان کبد به من بده و این که به طور کامل بشکافه که این درمان چیه و چیکار می‌کنه، اینطور بیان کرد که طب سنتی که همه‌ی ما باهاش آشنا هستیم و به طور دورادور از کودکی تا بزرگسالی با این نوع درمان سر و کار داشته‌ایم، می‌تونه به مدیریت درد، کاهش حالت تهوع ناشی از بیماری و یا متودهای درمانی سرطان مثل شیمی‌ درمانی و همچنین بهبود کیفیت کلی زندگی بیماران سرطانی کمک کنه.

هر چی بیشتر به صحبت‌های دکتر گوش می‌دادم، بیشتر متوجه می‌شدم که این متودهای درمانی در واقع یک درمان‌ حمایتگرانه هستند که صرفا باعث بهبود علائم و کنترل مشکلات جسمی و یا روحی می‌شن و نمی‌شه بهشون به چشم یه متود درمانی منفرد نگاه کرد و به نوعی هیچ تاثیری در درمان سرطان و از بین بردن سلول‌های سرطانی نخواهند داشت.

در بین صحبت‌هایمان بحث به سمت ماساژ درمانی سوق پیدا کرد که می‌تونه آرامش و تسکین تنش عضلانی‌ را برای بیماران فراهم کنه.

از طرف دیگه، رایحه درمانی و مدیتیشن هم از دیگر گزینه‌هایی بودن که بیماران می‌تونستن احساس آرامش و رفاه عاطفی رو در خود تقویت کنن.

در نهایت مهم است که بیماران در مورد هرگونه از درمان‌های یکپارچه یا درمان جایگزین با تیم‌ مراقبت‌های بهداشتی خود صحبت کنند تا از ایمنی و اثربخشی آن‌ها اطمینان حاصل کنن.

درگیر سرطان کبد

مقابله با چالش‌های فیزیکی درگیر سرطان کبد

زندگی با سرطان‌ کبد چالش‌های فیزیکی بی‌شماری رو برای من به همراه داشت که هرکدام از اونا به سختی از بین می‌رفتن و برای من بسیار اذیت کننده بودن.

از عوارض جانبی پروسه درمان سرطان کبد و همچنین خستگی ناشی از درمان گرفته تا مشکلاتی که ممکن است باعث اختلال در عملکرد‌ روزانه بشن، با این سرطان مهلک همراه بود و دائما من رو آزار می‌داد.

با وجود‌ تمامی این مشکلات، من یاد گرفتم که اگر از راهبردهای مقابله‌ای موثر برای رفع این مشکلات استفاده کنم، می‌تونم‌ تفاوت‌های زیادی را در زندگی خودم‌ رقم بزنم.

یکی از این راهبردهای مهم و کلیدی که در مدیریت چالش‌هایی که داشتم بسیار موثر بود، داشتن یک سبک زندگی سالم است.

من با رعایت یک رژیم غذایی مغذی و سالم، انجام‌ فعالیت‌های بدنی روزانه و ورزش منظم و همچنین استراحت کافی در طول روز تونستم کمک بسیار زیادی هم به خودم‌ و هم به بدن خودم کنم و عوارض جانبی و چالش‌های فیزیکی بیماریم رو رفع کنم.

از طرف دیگه به واسطه همکاری نزدیکی که با تیم درمانی خودم‌ داشتم، عوارض جانبی درمان و سرطان کبدم‌ به خوبی مدیریت شد و کیفیت زندگیم تا حد بسیار زیادی بهبود یافت.

کلام آخر

در این مقاله‌ی بای بای سرطان ماجرای من با سرطان کبد را خواندیم که با وجود سرطان، تلاش خود را برای حفظ روح و جسمش در این دنیا کردم و در نهایت تونستم از پس این بیماری با موفقیت و به خوبی بربیام؛ رسیدن به روزی این چنین رها را برای تمام افراد مبتلا به سرطان کبد آرزومندیم.

منابع

برچسب ها:

به این مقاله چند ستاره میدهید؟

این مطلب را به دوستان خود پیشنهاد دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بروزترین مقالات

رژیم فستینگ و سرطان

رژیم فستینگ بگیرید تا سرطان نگیرید!⭐

1402-08-22
پیشگیری از سرطان

پیشگیری از سرطان: راهکارهای نوین و واکسیناسیون

1402-07-16
خون دماغ شدن و سرطان

ارتباط خون دماغ شدن و سرطان چیست

1402-06-27